محمد على مجاهدى

272

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

برگزيده آثار عاشورايى با عنايت به مطالبى كه گذشت تنها قصيده عاشورايى قاآنى را - كه در سبك و سياق كاملا تازه‌اى ارايه شده است - مرور مىكنيم ؛ بارد ! چه ، خون ؛ كه ! ديده ، چسان ؟ روز و شب ، چرا ؟ * از غم ، كدام غم ؟ غم سلطان اوليا نامش كه بُد ؟ حسين ، ز نژاد كه ؟ از على * مامش كه بود ؟ فاطمه ، جدش كه ؟ مصطفى چون شد ؟ شهيد شد ، به كجا ؟ دشت ماريه * كَى ؟ عاشر محرم ، پنهان نه ، برملا شب كشته شد ؟ نه ، روز ، چه هنگام ؟ وقت ظهر * شد از گلو بريده سرش ؟ نى ! نى ! از قفا مظلوم شد شهيد ؟ بلى ! جرم داشت ؟ نه * كارش چه بد ؟ هدايت ، يارش كه بد ؟ خدا اين ظلم را كه كرد ؟ يزيد ، اين يزيد كيست ؟ * ز اولاد هند ، از چه كس ؟ از نطفه زنا خود كرد اين عمل ؟ نه ، فرستاد نامه‌اى * نزد كه ؟ نزد زاده مرجانه دغا ابن زياد ، زاده مرجانه بد ؟ نعم * از گفته يزيد تخلف نكرد ؟ لا اين نابكار كشت حسين را به دست خويش ؟ * نه ، او روانه كرد سپه ، سوى كربلا مير سپه كه بد ؟ عمر سعد او بريد * حلق عزيز فاطمه ؟ نه ، شمر بيحيا خنجر بريد حنجر او را ؟ نكرد شرم ؟ * كرد . از چه پس بريد ؟ نپذيرفت ازو قضا بهرچه ؟ بهر آن‌كه شود خلق را شفيع * شرط شفاعتش چه بود ؟ نوحه و بكا كس كشته شد هم از پسرانش ؟ بلى ، دو تن * ديگر كه ؟ نُه برادر . ديگر كه ؟ اقربا ديگر پسر نداشت ؟ چرا داشت آن‌كه بود ؟ * سجاد ، چون بُد او ؟ به غم و رنج مبتلا ماند او به كربلاى پدر ؟ نى ، به شام رفت * با عزّ و احتشام ؟ نه ، با ذلت و عنا تنها ؟ نه ! با زنان حرم ، نامشان چه بود ؟ * زينب ، سكينه ، فاطمه ، كلثوم بينوا بر تن لباس داشت ؟ بلى گرد رهگذار * بر سر عمامه داشت ؟ : بلى ، چوب اشقيا بيمار بُد ؟ بلى ، چه دوا داشت ؟ اشك چشم * بعد از دوا غذاش چه بُد ؟ خون دل ، غذا كس بود همرهش ؟ بلى ، اطفال بىپدر * ديگر كه بود ؟ تب ، كه نمىگشت ازو جدا از زينت زنان چه به جا مانده بُد ؟ دو چيز * طوق ستم به گردن و ، خلخال غم به پا گبر اين ستم كند ؟ نه ! يهود و مجوس ؟ نه ! * هندو ؟ نه ! بت‌پرست ؟ نه ! فرياد ازين جفا ! ( قاآنى ) است قايل اين شعرها ؟ بلى * خواهد چه ؟ رحمت ، از كه ؟ حق ، كى ؟ صف جزا « 1 »

--> ( 1 ) . ديوان حكيم قاآنى به انضمام حدايق السّحر ، ( كتابفروشى محمودى ، تهران ) ص 422 .